حمد الله مستوفي قزويني

33

تاريخ گزيده

به صد و سى سال رسيد ، در گذشت . او را ، در جنب مادرش هاجر ، در حرم كعبه ، دفن كردند . اسحق ابن ابراهيم عليهما السلام را حق تعالى پيغمبرى داد و باهل شام فرستاد و او نابينا شد . او را دو پسر توأمان آمد : يكى عيص و ديگرى يعقوب . عيص شكار دوست بود و يعقوب رمهء گوسفند [ چرانيدى ] [ 1 ] روزى اسحق از پسران بريان گرم خواست . عيص بطلب شكار برفت . يعقوب بره‌اى بريان كرد و پيش از آمدن عيص پيش پدر برد . اسحق در حق او دعا كرد . ببركت دعاى او پيغمبرى به او [ و نسل ] [ 2 ] او رسيد . چنان كه پيغمبران كه بعد از او بودند ، به غير ازين چهار : خضر و ايوب و شعيب و محمد ، صلوات الله عليهم اجمعين ، باقى تمامت از نسل يعقوبند . عيص بدين سبب با يعقوب بد شد و در قصد او بود . يعقوب از عيص منهزم بودى . چون عمر اسحق به صد و هشتاد سال رسيد ، در گذشت . او را در جنب خليل الله دفن كردند و [ درين ] [ 3 ] سال يوسف عزيز مصر شد . يعقوب ابن اسحق بن ابراهيم چون از عيص منهزم [ شد ] [ 4 ] در شب از خليل الله بگريخت و بكنعان رفت پيش خال خود . و گويند او را بدين سبب اسرائيل خوانند . يعقوب [ دو دختر خال ] [ 5 ] خود را كه از خاتون بودند بخواست و دو دختر ديگر كه از سريه بودند . بسريتى بستد . از زن مهتر او را شش پسر آمد : يهودا ، لاوى ، روبين ، شمعون ، يساخر ، زبولون و از زن كهتر دو پسر : يوسف و بنيامين و از هر سريتى دو پسر يكى دان و نفتالى و از ديگرى جاد و اشير . چون يعقوب [ هشتاد و دو ساله ] [ 6 ] شد ، يوسف ازو متولد شد . چون نود ساله شد از و گم شد و چهل سال در فراق او بود . در صد و سى سالگى او را بيافت . چون صد و چهل و هفت ساله شد بمصر در گذشت . او را نقل بخليل الله كرده ، [ مدفون شد ] [ 7 ] .

--> [ 1 ] - ب : اين كلمه را ندارد ، ر : [ داشتى ] . [ 2 ] - ك : [ و بنسل او ] [ 3 ] - ف ، ك : [ همين ] [ 4 ] - ك ، ر : [ بودى ] [ 5 ] - ب : [ دختر خال ] [ 6 ] - ك ، ر : [ هفتاد و سه ساله ] [ 7 ] - ك ، ر : بمصر دفن كردند ، ر : [ از مصر دفن كردند ] .